مرجع: Unconstrained Kids
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
مدت مطالعه: ۶ دقیقه
یادگیری کودکان فقط در خانه و مدرسه اتفاق نمیافتد
خانواده و مدرسه، دو رکن اصلی رشد، تربیت و یادگیری کودکان هستند و نقش تعیینکنندهای در شکلگیری مسیر پیشرفت تحصیلی و موفقیت آنان دارند. اما بخش مهمی از آنچه کودکان میآموزند، در دل فرصتهای یادگیری غیررسمی شکل میگیرد؛ تجربههایی که بیرون از کلاس درس اتفاق میافتند، اما نقش مهمی در رشد شناختی، اجتماعی و تحصیلی آنان دارند.
مراکز فرهنگی، کلاسهای هنری و ورزشی، برنامههای بعد از مدرسه، فعالیتهای داوطلبانه و حتی بسیاری از تجربههای روزمره، نمونههایی از این فرصتهای یادگیری هستند. این تجربهها، که گاه با همراهی سازمانها و مراکز یادگیری غیررسمی فراهم میشوند، فرصتهایی ایجاد میکنند که مدرسه به تنهایی قادر به فراهم کردن همهی آنها نیست. پژوهشگران معتقدند کودکان زمانی بهترین یادگیری را تجربه میکنند که در محیطهایی فعال، مشارکتی و معنادار قرار بگیرند؛ محیطهایی که در آنها فرصت پرسیدن، تجربه کردن، کشف کردن و دریافت بازخورد داشته باشند.
این تجربهها به رشد مجموعهای از مهارتها کمک میکنند که بهتدریج و در طول سالهای رشد شکل میگیرند و حوزههایی مانند گسترش دایرهی واژگان، درک مطلب، حل مسئله، تفکر انتقادی و توانایی برقراری ارتباطات موثر را دربرمیگیرند. پژوهشها نشان میدهند این مهارتها از عوامل مهم موفقیت تحصیلی هستند و نقش مهمی در بهبود عملکرد کودکان در خواندن و ریاضی دارند. نابرابری در فرصتهای پرورش این مهارتها نیز یکی از عوامل شکلگیری شکافهای آموزشی میان کودکان است.
در ادامه، خواهیم دید تجربههایی که در نگاه اول صرفا فعالیتهای تفریحی یا فوقبرنامه به نظر میرسند، چگونه میتوانند به یکی از موثرترین ابزارهای تقویت یادگیری و کاهش شکافهای آموزشی تبدیل شوند.
یادگیری غیررسمی؛ چتری گسترده بر انواع تجربههای یادگیری
زمانی که کودکان در مدرسه سپری میکنند بدون شک اهمیت زیادی دارد، اما در مقایسه با کل ساعتهای سپریشده در هفته چندان زیاد نیست. برای نمونه، یک دانشآموز بهطور متوسط حدود ۳۰ ساعت در هفته را در مدرسه میگذراند؛ پس از کسر زمان خواب و وعدههای غذایی، هنوز دهها ساعت از هفته باقی میماند که میتواند صرف فعالیتهای دیگری شود. «یادگیری غیررسمی» طیف وسیعی از تجربهها را دربرمیگیرد، از جمله
- شرکت در برنامههای بعد از مدرسه که آموزش درسی را با فعالیتهای هنری، علمی یا بازی ترکیب میکنند.
- بازدید از باغهای گیاهشناسی و فضاهای طبیعی که فرصت آشنایی با گیاهان و محیط زیست را فراهم میکنند.
- شرکت در فعالیتهای فوقبرنامه مانند ورزش، موسیقی، هنر یا عضویت در تشکلهای داوطلبانه و گروههای مهارتآموزی نوجوانان
- حضور در کتابخانههایی که باشگاههای کتابخوانی، کارگاههای هنری یا پروژههای علمی برگزار میکنند.
- بازدید از موزهها، گالریهای هنری و مراکز تاریخی که فرصت یادگیری درباره علوم، تاریخ و فرهنگ را فراهم میکنند.
- بازدید از باغوحشها و مکانهایی که کودکان را با حیوانات و زیستگاههای آنها آشنا میکنند.
برخی از تجربههای یادگیری غیررسمی ساختار آموزشی مشخصی دارند، با هدایت بزرگسالان پیش میروند و تا حدی شبیه مدرسهاند. در حالی که برخی دیگر آزادترند؛ علایق و کنجکاوی خود کودکان مسیر فعالیت را مشخص میکند و یادگیری به شکلی طبیعی و در جریان تجربه رخ میدهد. بسیاری از این تجربهها نیز ترکیبی از هر دو حالت هستند؛ هم از هدایت بزرگسالان بهره میبرند و هم به کودکان فرصت انتخاب، کشف و یادگیری مستقل میدهند.
هر تجربهی جدید، از یک بازی گروهی گرفته تا بازدید از موزه یا شرکت در یک کلاس هنری، فرصتی است تا کودکان مهارتهای خود را در شرایطی متفاوت تمرین و تقویت کنند. مهارت، توانایی اندیشیدن و بهکارگیری آموختهها در موقعیتهای مختلف است. به همین دلیل، هرچند برنامههای خارج از مدرسه اهداف متنوعی دارند، پرورش مهارتها یکی از مهمترین و شناختهشدهترین کارکردهای آنهاست.
یادگیری غیررسمی چه ارتباطی با خواندن و ریاضی دارد؟
برای اینکه کودکی در خواندن یا ریاضی مهارت پیدا کند، باید مجموعهای از آموختهها، مفاهیم و فرایندهای ذهنی را یاد بگیرد. پژوهشگران با وجود تفاوتهای فراوان میان این دو حوزه، مهارتهای موردنیاز برای یادگیری خواندن و ریاضی را به دو دسته تقسیم میکنند: مهارتهای محدود و مهارتهای نامحدود. هر یک از این دو دسته، مسیر رشد متفاوتی دارند.
مهارتهای محدود به مجموعهای از دانش و تواناییها گفته میشود که دامنهی مشخصی دارند و همهی کودکان باید محتوای یکسانی را دربارهی آنها یاد بگیرند. برای مثال: شناخت حروف الفبا، خواندن واژهها، شمارش، جمع و تفریق. برای این مهارتها نقطه پایان روشنی وجود دارد و میتوان به راحتی تشخیص داد که فرد به تسلط رسیده است یا نه. به همین دلیل، آموزش و ارزیابی آنها نسبتا آسان است. بیشتر کودکان نیز این مهارتها را در مدت نسبتا کوتاهی و عمدتا در محیط مدرسه فرا میگیرند.
در مقابل، مهارتهای نامحدود دامنهی گستردهتری دارند و فرصت یادگیری آنها برای همه کودکان یکسان نیست. گسترش دایرهی واژگان، درک مطلب، استدلال، حل مسئله، درک دیدگاه دیگران و دانش عمومی از این دستهاند. برخلاف مهارتهای محدود، برای این مهارتها نقطهی پایان مشخصی وجود ندارد و همواره میتوان آنها را بیشتر پرورش داد. به همین دلیل، آموزش و سنجش آنها نیز پیچیدهتر است. این مهارتها هم در مدرسه و هم در تجربههای یادگیری خارج از مدرسه شکل میگیرند و معمولا رشد آنها زمان بیشتری میبرد.
از همان سالهای نخست زندگی، مهارتهای محدود و نامحدود بهطور پیوسته بر یکدیگر اثر میگذارند و رشد هر یک، به تقویت دیگری کمک میکند. پژوهشها نشان میدهند که برای عملکرد موفق در خواندن و ریاضی، رشد همزمان هر دو دسته مهارت ضروری است. با این حال، مرور یافتههای پژوهشی در ۲۵ سال گذشته نشان میدهد که چالش اصلی در پیشرفت دانشآموزان در خواندن و ریاضی، بیش از هر چیز به ضعف در مهارتهای نامحدود مربوط میشود که به کیفیت و تنوع تجربههای یادگیری کودکان در داخل و خارج از مدرسه وابستهاند.
کودکان برای پرورش مهارتهای پایدار به تجربههای متنوع و تکرارشونده نیاز دارند
اگر از نزدیک به فرایند یادگیری نگاه کنیم، میبینیم که رشد مهارتها یک مسیر ساده و خطی نیست. این فرایند بیشتر شبیه چرخهای مداوم از ساختن، فروپاشی و بازسازی مهارتها است. کودکان مهارتها را در موقعیتها و شرایط مشخصی یاد میگیرند. منظور از «موقعیت» فقط محیط فیزیکی نیست؛ بلکه وضعیت عاطفی کودک، میزان حمایتی که دریافت میکند، موضوع یا حوزهی یادگیری و حتی نوع تکلیفی که با آن روبهروست را نیز دربرمیگیرد.
در مراحل اولیهی یادگیری، حتی یک تغییر کوچک در شرایط ممکن است باعث شود سطح عملکرد کودک به سرعت کاهش پیدا کند. برای مثال، ممکن است کودکی یک روز بتواند یک مسئلهی ریاضی را حل کند اما روز بعد یا در موقعیتی مشابه نتواند همان کار را انجام دهد. همچنین ممکن است بتواند مهارتی را با کمک یا حضور یک فرد خاص به کار بگیرد، اما در موقعیتی دیگر، با حضور شخص دیگری، در بهکارگیری همان مهارت دچار مشکل شود. به همین دلیل، تکرار و قرار گرفتن در فرصتهای متنوع یادگیری به کودکان کمک میکند مهارتهای خود را در موقعیتهای مختلف بارها بازسازی کنند تا به تدریج به تسلط برسند.
این موضوع بهویژه دربارهی مهارتهای نامحدود اهمیت دارد. مهارتهایی مانند تجزیه تحلیل، خودکنترلی و مدیریت هیجانها، انعطاف پذیری، برنامهریزی و تصمیمگیری هم «آموختنی» هستند هم «اکتسابی»؛ یعنی این مهارتها هم میتوانند از طریق آموزش مستقیم در محیطهای رسمی یادگیری تقویت شوند و هم از راه تجربههای غیررسمی و تعامل با محیط رشد کنند.
این مهارتها به اطلاعات بیشتری برای یادگیری، ارتباط دادن و تسلط یافتن نیاز دارند؛ معمولا آهستهتر رشد میکنند و تنها در چارچوب دورههای آموزشی شکل نمیگیرند. آنها در بازههای طولانیتر و از طریق تجربههای متنوع ساخته و تقویت میشوند. کودکانی که در فعالیتهای متنوعتری شرکت میکنند، فرصتهای بیشتری برای تمرین، بازسازی و رشد این مهارتها دارند.
پژوهشها چه میگویند؟
بررسی پژوهشهای معتبر نشان میدهد فرصتهای یادگیری غیررسمی میتوانند به رشد طیف گستردهای از مهارتهای نامحدود کمک کنند.
برای مثال، برنامههای بعد از مدرسه میتوانند اعتمادبهنفس، احساس خودکارآمدی، خودکنترلی و درک دیدگاه دیگران را تقویت کنند. فعالیتهای فوقبرنامه نیز با بهبود درک مطلب، گسترش دایرهی واژگان و عملکرد بهتر در حل مسئلههای ریاضی همراه هستند. همچنین، بازدیدهای آموزشی از موزهها، باغوحشها و آکواریومها، اگر بهخوبی طراحی و هدایت شوند، دانش عمومی و مفهومی کودکان را گسترش میدهند، تفکر انتقادی را تقویت میکنند و به رشد مهارتهایی مانند خودکنترلی کمک میکنند. البته تاثیر این تجربهها به کیفیت طراحی و اجرای آنها بستگی دارد و به همین دلیل، همهی برنامهها در پژوهشهای علمی نتایج یکسانی نداشتهاند.
تاکید بر نقش یادگیری غیررسمی در پرورش مهارتهای نامحدود، به این معنا نیست که این برنامهها نباید به آموزش مستقیم مهارتهای محدود، مانند خواندن یا ریاضی، بپردازند. اما نقطهی قوت آنها چیز دیگری است: این محیطها فرصتهایی فراهم میکنند تا کودکان مهارتهایی را پرورش دهند که در کلاس درس، یا به همان شیوه، کمتر امکان رشد پیدا میکنند. همین تفاوت است که یادگیری غیررسمی را به مکملی ارزشمند برای آموزش رسمی تبدیل میکند.
مهارتهای نامحدود دامنهی گستردهای دارند و هر یک به شیوهای متفاوت از یادگیری و پیشرفت تحصیلی پشتیبانی میکنند. برخی از مهمترین آنها عبارتاند از:
مهارتهای زبانی: گسترش دایره واژگان، آگاهی از ساختار زبان، درک شنیداری، درک مطلب
مهارتهای شناختی: استنباط، استدلال، حل مسئله، تشخیص الگوها، تفکر رابطهای، تفکر جبری، تحلیل دادهها
مهارتهای فردی و خودتنظیمی: کنترل توجه، انعطافپذیری ذهنی، خودکنترلی، سازماندهی، برنامهریزی
مهارتهای اجتماعی و انگیزشی: درک دیدگاه دیگران، انگیزه، احساس خودکارآمدی
دانش و فهم عمومی: دانش عمومی، مفاهیم و اطلاعات پایه
دسترسی به فرصتهای یادگیری غیررسمی؛ چالشی مهم
همهی کودکان و نوجوانان به یک اندازه به فرصتهای یادگیری خارج از مدرسه دسترسی ندارند. بخش زیادی از برنامههای فوقبرنامه، کلاسهای مهارتی و فعالیتهای بعد از مدرسه نیازمند پرداخت هزینه هستند. به همین دلیل، خانوادههایی با درآمد متوسط و بالا بیشتر از این فرصتها استفاده میکنند. معمولا این تفاوت در میزان مشارکت کودکان نیز دیده میشود. این نابرابری فقط به برنامههای فوقبرنامه محدود نمیشود. بازدید از موزهها، گالریهای هنری، مراکز علمی و تاریخی نیز در میان کودکان خانوادههای کمبرخوردار و ساکنان مناطق روستایی کمتر اتفاق میافتد.
با این حال، حتی با امکانات محدود نیز میتوان از ظرفیت بزرگی که در یادگیری غیررسمی نهفته است بهره برد. همهی فرصتهای یادگیری غیررسمی به دسترسی به مراکز آموزشی یا صرف هزینههای زیاد وابسته نیستند. بسیاری از تجربههای روزمره، اگر آگاهانه انتخاب و هدایت شوند، میتوانند به فرصتهایی ارزشمند برای یادگیری تبدیل شوند. برای نمونه، مشارکت کودکان و نوجوانان در فعالیتهای داوطلبانه، علاوه بر کمک به دیگران، فرصتهایی برای رشد مهارتهای شناختی، اجتماعی و فردی آنها فراهم میکند. این ایده در ادبیات آموزشی با عنوان «یادگیری از راه خدمت» (Service Learning) شناخته میشود؛ رویکردی که در آن، انجام یک خدمت اجتماعی با یادگیری و بازاندیشی دربارهی تجربه همراه است.
یادگیری غیررسمی (Informal Learning) و یادگیری از راه خدمت (Service Learning) هر دو بر یادگیری در بستر تجربههای واقعی، مشارکت اجتماعی و حل مسئله در زندگی روزمره تاکید دارند. هنگامی که این دو رویکرد با هم دیده میشوند، یادگیری از مرز کلاس درس فراتر میرود و در خدمت نیازهای واقعی جامعه قرار میگیرد. برای مثال، دانشآموزان میتوانند در کتابخانههای محلی، فرهنگسراها یا در خانههای سالمندان، برای کودکان کوچکتر یا برای سالمندان نشستهای بلندخوانی و قصهگویی برگزار کنند؛ فعالیتی که هم به تقویت مهارتهای خواندن کودکان کمک میکند و هم درک مطلب، روایتگری و توانایی برقراری ارتباط موثر را در آنان پرورش میدهد. همچنین میتوانند در یک بازارچهی محلی یا خیریه، با محاسبهی قیمت، تخفیف، بودجه و هزینهها مشارکت کنند یا با کمک به برنامههای بودجهبندی و محاسبهی هزینهها در فعالیتهای مدرسه و محله، نمونههایی از یادگیری از راه خدمت را در حوزهی ریاضی تجربه کنند که در آنها یادگیری مفاهیم عددی و حل مسئله، در دل یک تجربهی اجتماعی معنادار و غیررسمی شکل میگیرد.
این تجربهها میتوانند با ابتکار مدرسه، خانواده، کتابخانه، فرهنگسرا، کانون پرورش فکری، سازمانهای مردمنهاد یا دیگر نهادهای محلی شکل بگیرند. نقش این نهادها آن است که فرصت مشاهده، گفتوگو، طرح پرسش، همکاری، دریافت بازخورد و بازاندیشی دربارهی تجربه را برای کودکان فراهم کنند. در چنین شرایطی، حتی فعالیتهایی که در ظاهر آموزشی به نظر نمیرسند نیز میتوانند به محیطی برای پرورش مهارتهایی مانند همدلی، مسئولیتپذیری، حل مسئله، برنامهریزی، ارتباط موثر و احساس خودکارآمدی تبدیل شوند. شواهد پژوهشی نشان میدهد یادگیری غیررسمی، اگر آگاهانه طراحی شود، میتواند نقش مهمی در رشد مهارتهایی داشته باشد که زیربنای موفقیت تحصیلی هستند.
اما چگونه میتوان از این ظرفیت به شکل موثر استفاده کرد؟ در مطلب بعدی، به مهمترین راهکارهای پژوهشمحور در این زمینه میپردازیم.
