مرجع: Unconstrained Kids
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
مدت مطالعه: حدود ۱۰ دقیقه
تجربهی یادگیری در کودکان تنها به حضور در کلاس درس یا مطالعهی کتابهای درسی خلاصه نمیشود. تجربههای خارج از محیط مدرسه، مانند حضور در کتابخانهها، بازدید از موزهها، شرکت در فعالیتهای فوقبرنامه، اردوهای آموزشی، برنامههای بعد از مدرسه و بسیاری از تجربههای روزمره، از مهمترین نمونههای یادگیری غیررسمی هستند و میتوانند در پرورش مهارتهایی نقش داشته باشند که زیربنای پیشرفت تحصیلی کودکاناند.
این تجربهها به تدریج به رشد مجموعهای از مهارتهای شناختی و ارتباطی کمک میکنند و حوزههایی مانند گسترش دایره واژگان، درک مطلب، حل مسئله، تفکر انتقادی و برقراری ارتباط موثر را دربر میگیرند.
با این حال، پژوهشها نشان میدهند که اثرگذاری یادگیری غیررسمی صرفا به شرکت در این فعالیتها وابسته نیست، بلکه به کیفیت طراحی و اجرای آنها بستگی دارد. بر همین اساس، در ادامه هفت پیشنهاد پژوهشمحور برای طراحی و اجرای تجربههای یادگیری غیررسمی با هدف تقویت مهارتهای خواندن و ریاضی مرور میشود.
۱. برنامهها را بر پایهی شواهد علمی طراحی کنیم
طراحی برنامهها و تجربههای یادگیری برای کودکان و نوجوانان باید بر پایهی یافتههای پژوهشهای روانشناسی رشد دربارهی مدل شکلگیری و رشد مهارتها انجام شود. این پژوهشها نشان میدهند که مهارتها چگونه ایجاد و تقویت میشوند و چه عواملی بر رشد آنها اثر میگذارند. استفاده از این اطلاعات به طراحی تجربههای یادگیری اثربخشتر کمک کند.
۲. فرصت تمرین هدفمند و ارائهی بازخورد را در اجرای برنامهها بگنجانیم
پژوهشها نشان میدهند برنامههایی که در آنها کودکان مهارتهای جدید را زیر نظر یک فرد آگاه تمرین میکنند، اثربخشتر از برنامههایی هستند که تمرین در آنها بدون راهنمایی و بازخورد انجام میشود. حضور فردی که بتواند عملکرد کودک را مشاهده کند، بازخورد بدهد و به اصلاح و تقویت مهارتها کمک کند، نقش مهمی در کیفیت یادگیری دارد.
به همین دلیل، برنامههای موفق خارج از مدرسه، صرفا مجموعهای از فعالیتهای سرگرمکننده نیستند. این برنامهها تجربههای یادگیری را بهگونهای طراحی میکنند که کودکان بهطور فعال در آن مشارکت داشته باشند، فرصت کافی برای تمرین مهارتها پیدا کنند و اهداف یادگیری نیز از ابتدا روشن و مشخص باشد.
۳. بر پرورش مهارتهای نامحدود تمرکز کنیم
پژوهشها نشان میدهد حتی یک تجربهی یادگیری غیررسمی که بهخوبی طراحی شده باشد میتواند مهارتهای نامحدود را تقویت کند. در ادامه چند نمونه از این تجربههای موفق و آثار آنها ارائه شدهاست.
- استفاده از کارتهای گفتوگو در بازدید از موزه، گفتوگوی میان کودکان پیشدبستانی و والدین را افزایش داده، به آنها کمک کرده است میان آموختههای خود در بخشهای مختلف موزه ارتباط برقرار کنند و آنچه را دیده و آموختهاند، برای مدت طولانیتری به خاطر بسپارند.
«کارتهای گفتوگو» کارتهای کوچکی هستند که روی آنها چند پرسش یا پیشنهاد برای گفتوگو نوشته شده است. برای مثال: «به نظرت اگر این حیوان امروز زنده بود، کجا زندگی میکرد؟»، «اگر تو جای نقاش بودی، چه چیزی به این تابلو اضافه میکردی؟» یا «این چیزی که اینجا میبینی، تو را یاد چه چیز دیگری میاندازد؟» هدف این کارتها آموزش مستقیم اطلاعات نیست، بلکه تشویق کودک به مشاهدهی دقیقتر، فکر کردن، بیان نظر و گفتوگو با والدین یا معلم است. حتی اگر موزه چنین کارتهایی را در اختیار بازدیدکنندگان قرار ندهد، والدین و معلمان میتوانند پیش از بازدید چند پرسش ساده و متناسب با سن کودک آماده کنند و از آنها برای هدایت گفتوگو استفاده کنند. همین گفتوگوهای ساده میتوانند به درک عمیقتر، گسترش واژگان و ماندگاری بیشتر یادگیری کمک کنند.
- بازدیدهای هدایتشده از باغوحشها به یادگیری عمیقتر کودکان کمک کردهاند.
برای مثال، هنگام تماشای میمونها، راهنما ممکن است از کودک بخواهد ابتدا چند دقیقه حیوان را با دقت مشاهده کند. سپس توجه او را به شیوهی حرکت، استفاده از دستها یا تعامل میان میمونها جلب کند و بپرسد: «به نظرت چرا میمونها از دستهایشان اینقدر ماهرانه استفاده میکنند؟» یا «فکر میکنی چرا این میمون مدام اطرافش را نگاه میکند؟» اگر کودک پاسخی بدهد، راهنما با پرسشهای بعدی یا توضیحهای کوتاه، او را به کاملتر کردن پاسخ و ارتباط دادن مشاهداتش با شیوهی زندگی میمونها هدایت میکند.
- فعالیتهای پیش و پس از بازدید از موزهها، آکواریومها و باغوحشها باعث افزایش علاقه و یادگیری دانشآموزان شدهاند.
هدف از فعالیتهای پیش از بازدید، برانگیختن کنجکاوی کودک و آماده کردن ذهن او برای یادگیری است. برای مثال، پیش از بازدید از یک موزه میتوان چند دقیقه دربارهی فسیلها یا آثار باستانی گفتوگو کرد، چند عکس یا فیلم کوتاه مرتبط دید یا از کودک خواست در طول بازدید به دنبال پاسخ چند پرسش بگردد؛ برای نمونه، «دو وسیله پیدا کن که بیش از هزار سال قدمت داشته باشد» یا «چیزی را پیدا کن که هنوز هم به همان شکل کاربرد داشته باشد.»
فعالیتهای پس از بازدید نیز به تثبیت آموختهها کمک میکنند. گفتوگو دربارهی جذابترین بخش بازدید، تشویق کودک به توصیف آنچه دیده یا جستوجوی اطلاعات بیشتر دربارهی یکی از موضوعات بازدید در کتابها یا منابع معتبر اینترنتی، میتواند یک بازدید ساده را به تجربهای ماندگار برای یادگیری تبدیل کند.
- فعالیتهای عملی و مشارکتی در این مراکز، درگیری ذهنی و یادگیری مفهومی را افزایش دادهاند.
برای مثال، ساخت یک سازه در بخش مهندسی یک موزهی علوم، انجام یک آزمایش ساده، یا مشارکت در یک کارگاه گروهی، کودک را از نقش تماشاگر خارج میکند و او را به مشاهده، آزمون، بحث و حل مسئله وا میدارد.
- گفتگوهای هدایتشده دربارهی آثار هنری در موزهها توانستهاند مهارت تفکر انتقادی را حتی تا چند هفته بعد تقویت کنند.
در گفتوگوهای هدایتشده به جای توضیح مستقیم دربارهی یک تابلو، میتوان از کودک پرسید: «فکر میکنی این نقاشی چه داستانی را روایت میکند؟» یا «اگر تو جای یکی از شخصیتهای این تصویر بودی، چه احساسی داشتی؟» همین پرسشها کودک را به مشاهدهی دقیقتر، استدلال و بیان دیدگاه خود تشویق میکنند.
۴. شبکهای از فرصتهای یادگیری بسازید، نه فقط چند برنامهی پراکنده
برای مدیران مدارس و مسئولان نهادهای فرهنگی ، ایجاد ارتباط میان فرصتهای یادگیری غیررسمی اهمیت زیادی دارد، زیرا تاثیر این نوع یادگیری زمانی بیشتر میشود که این تجربهها بهجای فعالیتهایی پراکنده، در قالب شبکهای از فرصتهای بههمپیوسته قرار بگیرند تا هر کدام بخشی از مسیر رشد کودک را پشتیبانی کنند.
برای مثال، یک مدرسه میتواند دانشآموزان را از برنامههای کتابخانه یا موزههای محلی مطلع کند؛ یک موزه میتواند فعالیتهایی طراحی کند که پس از بازدید در مدرسه یا خانه ادامه پیدا کند؛ و مراکز محلی میتوانند فرصتهای یادگیری را در دسترس خانوادهها قرار دهند. چنین هماهنگیهایی باعث میشوند کودکان در بازههای زمانی طولانیتر و به صورت مستمر فرصتهای متنوعی برای تمرین و تقویت مهارتهای خود داشته باشند نه فقط گاهی و به صورت پراکنده.
۵. اجازه دهیم یادگیری غیررسمی، غیررسمی باقی بماند
سازمانهای یادگیری غیررسمی برای اثرگذاری، لازم نیست شبیه مدرسه عمل کنند. قرار نیست هر فعالیتی از یک برنامهی درسی رسمی پیروی کند یا کتاب آموزشی و آزمون داشته باشد. یکی از مهمترین مزیتهای یادگیری غیررسمی این است که بر کنجکاوی، علاقه و انگیزهی درونی کودکان تکیه میکند. کودکان با فعالیتهایی که دوست دارند درگیر میشوند، علاقهمندیهای تازهای کشف میکنند و با سرعت خودشان پیش میروند.
همین ویژگیهاست که فرصتهایی برای شگفتی، لذت و شکلگیری علاقهای پایدار به یادگیری فراهم میکند.
تاکید این مطلب بر لزوم طراحی هدفمند فعالیتها و حضور راهنما برای مشاهده، هدایت و ارائهی بازخورد برای غنیتر کردن تجربهی یادگیری است، نه تبدیل کردن آن به آموزش رسمی. به بیان دیگر، طراحی و هدایت باید در خدمت کنجکاوی، انتخاب، مشارکت فعال و یادگیری از راه تجربه باشند، نه اینکه جای آنها را بگیرند.
جدول زیر، تفاوتهای اصلی این دو رویکرد را خلاصه میکند:
| یادگیری رسمی | یادگیری غیررسمی |
| برنامه درسی از پیش تعیین میکند چه چیزی باید آموخته شود. | تجربه بر پایهی کنجکاوی، انتخاب و تعامل کودک پیش میرود. |
| همه باید با سرعتی تقریبا یکسان پیش بروند. | هر کودک میتواند با سرعت خود پیش برود. |
| یادگیری معمولا معلممحور است. | راهنما بیشتر تسهیلگر است تا محور و سخنران. |
| تمرکز بر پوشش محتوا و ارزشیابی است. | تمرکز بر تجربه، کاوش، برانگیختن تفکر و مشارکت فعال است. |
| پاسخ درست معمولا از پیش مشخص است. | مشاهده، پرسشگری و مشارکت نقش پررنگتری دارند. |
۶. در معیارهای سنجش موفقیت تجدیدنظر کنیم
اگر قرار است بر پرورش مهارتهای پیچیدهتر سرمایهگذاری کنیم، باید در شیوهی ارزیابی نیز تجدیدنظر کنیم. موفقیت این برنامهها را نمیتوان با آزمونهای پایان دوره سنجید. کنجکاوی، شوق کشف کردن، علاقهمندی به یادگیری، انگیزه، اعتماد به تواناییهای خود و حتی احساس شگفتی در مواجهه با تجربههای تازه نیز از نشانههای مهم پیشرفت کودکان هستند و باید در ارزیابی این برنامهها مورد توجه قرار گیرند.
همچنین نباید انتظار داشت نتیجهی این نوع برنامهها در مدت کوتاهی آشکار شود. بسیاری از این مهارتها به تدریج و در اثر تجربههای مکرر شکل میگیرند؛ بنابراین ممکن است آثار واقعی آنها نه در پایان یک دورهی آموزشی یا یک سال تحصیلی، بلکه ماهها یا حتی سالها بعد نمایان شود.
افزون بر این، هنگام طراحی برنامههای یادگیری غیررسمی، لازم است از همان ابتدا مشخص باشد که قرار است کدام مهارتها تقویت شوند و فعالیتهای برنامه چگونه به رشد آن مهارتها کمک میکنند. به بیان دیگر، پرورش مهارتها باید یکی از اهداف آشکار برنامه باشد، نه صرفا نتیجهای که به طور اتفاقی به دست میآید. به همین دلیل، در ارزیابی این برنامهها نباید فقط به نتیجهی نهایی توجه کرد، بلکه کیفیت خودِ تجربهی یادگیری نیز اهمیت دارد. برای مثال، برگزارکنندگان باید به این پرسشها پاسخ دهند:
- آیا کودک در طول فعالیت فرصت پرسش، آزمودن ایدههای جدید و حل مسئله را داشته است؟
- آیا در فعالیتها نقش فعالی داشته یا صرفا شنونده بوده است؟
- آیا فرصت همکاری با دیگران، دریافت بازخورد و بهکارگیری آموختهها در موقعیتهای جدید را پیدا کرده است؟
پاسخ به چنین پرسشهایی مشخص میکند که یک برنامه تا چه اندازه توانسته به رشد مهارتهای کودکان کمک کند. به بیان دیگر، کیفیت یک برنامهی یادگیری را تنها با این نمیسنجیم که کودک در پایان چه میداند؛ بلکه با این نیز میسنجیم که چگونه یاد گرفته است.
