کار در دوران بحران: چگونه بهره‌وری خود را در ۶ قدم حفظ کنیم؟

مرجع: Forbes

تاریخ انتشار: ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

مدت مطالعه: حدود ۵ دقیقه

حدود یک ماه از شروع همه‌گیری گذشته بود که یک روز صبح با هیجان از خواب بیدار شدم؛ خوشحال از اینکه قرار بود یک روز کامل و بدون جلسه داشته باشم تا به فهرست کارهای عقب‌افتاده‌ام برسم و روی پروژه‌های مهم‌تر تمرکز کنم. اما در پایان روز وقتی به رختخواب رفتم، متوجه شدم دقیقا هیچ کاری انجام نداده‌ام. برنامه‌ام زیر بار خستگی، حواس‌پرتی و نوعی رخوت و بی‌حوصلگی از هم پاشیده بود. از زمانی که هدر داده بودم احساس عذاب وجدان داشتم و بابت حجم کاری که به روز بعد منتقل شده بود، مضطرب بودم.

خیلی زود فهمیدم که تنها نیستم.

یکی از مراجعانم در گروه کوچینگ نوشته بود:
«احساس می‌کنم از همیشه مشغول‌ترم، اما انگار بهره‌وری‌ام کمتر شده. کسی مثل من هست؟»

مراجع دیگری در ایمیلی برایم نوشت:
«از حجم اتفاقاتی که در جریان است احساس درماندگی می‌کنم. انگار این آدم، من نیستم! من معمولا در مدیریت خودم و تیمم در شرایط سخت خیلی خوب عمل می‌کنم.»

کم‌کم گفت‌وگوها به موضوع سوگ و اندوه کشیده شد. ما در حال تجربه‌ی ترکیب پیچیده‌ای از احساسات هستیم؛ احساساتی که باعث می‌شود هم برای چیزهایی که از دست داده‌ایم سوگواری کنیم و هم نگران فقدان‌هایی باشیم که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند.

من در چهار سال گذشته چند نفر از عزیزانم را از دست داده‌ام و بارها درباره‌ی کنار آمدن با سوگ یا حمایت از افرادی که در محیط کار با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نوشته‌ام. در ادامه، شش پیشنهاد برای مدیران آورده‌ام تا بتوانند در مواجهه با سوگ، هم به خودشان و هم به تیمشان فضایی برای ترمیم و بازگشت به بهره‌وری بدهند.

۱. سوگواری را در «شرایط جدید» عادی بدانید

بسیاری از مراجعان من – مدیران ارشد سازمان‌های مختلف – تصور می‌کنند فقط خودشان هستند که با این وضعیت دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اغلب حتی متوجه نمی‌شوند که خستگی یا ناتوانی‌شان در عملکرد مطلوب، در واقع به سوگواری و فشار روانی مرتبط است.

تجربه‌ی شخصی‌تان را با تیم خود در میان بگذارید تا بدانند تنها نیستند. صحبت صادقانه درباره‌ی طیف گسترده‌ای از احساسات – نه فقط احساسات مثبت – کاملا طبیعی است.

در یکی از جلسات خارج از شرکت که اخیرا مدیریت می‌کردم، از شرکت‌کنندگان خواستم تنها با یک کلمه حال‌وهوای این روزهایشان را توصیف کنند. آن‌ها را تشویق کردم که صادق باشند و پاسخ‌ها بسیار متنوع بود: خلاق، نگران، خسته، سردرگم و کنجکاو.

وقتی فضایی برای بیان احساسات واقعی ایجاد می‌کنید و خودتان نیز صادقانه از وضعیت ذهنی‌تان می‌گویید، آدم‌ها را با حال‌وهوای واقعی‌شان می‌بینید، شرایط آن‌ها را به رسمیت می‌شناسید و به آن‌ها فرصت می‌دهید احساساتشان را پردازش کنند. در چنین فضایی، احتمال بیشتری دارد که افراد در زمان مناسب واقعا حاضر و خلاق باشند؛ به‌جای اینکه احساس کنند مجبورند همیشه فعال به نظر برسند و فقط تلاشی نمایشی ارائه دهند.

۲. مقایسه کردن را کنار بگذارید

اینکه ببینیم دیگران هم روزهای سختی را می‌گذرانند، ممکن است باعث شود احساس کنیم تنها نیستیم؛ اما از طرفی گاهی باعث می‌شود از بیان تجربه‌ی خودمان صرف‌نظر کنیم، چون تصور می‌کنیم دیگران شرایط دشوارتری دارند. درست است که چالش‌های ما در یک طیف قرار می‌گیرند و بعضی از ما از موقعیت یا امتیازهای بیشتری برخورداریم، اما این موضوع چیزی از اهمیت تجربه‌ی شخصی‌ ما کم نمی‌کند. هر تجربه‌ای واقعی و قابل احترام است. اگر متوجه شدید کسی تجربه‌ی خودش یا دیگران را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد، به او یادآوری کنید که لازم نیست برای همدلی با دیگران، احساسات خودش را نادیده بگیرد. 

۳. الگوی تکرار شونده را بشناسید

یکی از مدیران به من گفت:
«می‌فهمم که خیلی‌ها ترسیده‌اند. در یکی از آخرین جلسه‌هایی که با یکی از اعضای تیمم داشتم، بیشتر زمان جلسه را صرف این کردم که کمکش کنم خودش را با شرایط وفق دهد. اما در جلسه‌ی بعد، انگار دوباره برگشته بودیم سر خانه‌ی اول.» 

سوگواری یک فرایند خطی نیست، به‌ویژه در مراحل اولیه‌ی بحران که هر روز با تغییرات تازه‌ای همراه است.

وقتی برادرم فوت کرد، مشاور سوگی که با او صحبت می‌کردم نکته‌ی مهمی را مطرح کرد: سوگ، بیشتر شبیه حرکت در یک گره پیچیده است تا عبور مرحله‌به‌مرحله از چند وضعیت مشخص. در یک قسمت از این «گره» ما از این تجربه‌‌ی دشوار می‌آموزیم و رشد می‌کنیم؛ در قسمتی دیگر، غم و رنج را تجربه می‌کنیم.

نباید انتظار داشته باشید که با یک گفت‌وگو، تمام چالش‌های یک کارمند برای همیشه حل شود. در عوض، بهتر است در بازه‌های کوتاه و به‌طور مرتب حالش را جویا شوید؛ درست همان‌طور که ارتباطتان را با دوستی عزادار حفظ می‌کنید. به این ترتیب، همکارتان وقتی حال خوبی ندارد احساس می‌کند کسی حواسش به او هست و در زمان‌هایی که حال بهتری دارد، می‌تواند با تمرکز و انرژی بیشتری کار کند. 

۴. فهرست کارهایتان را خانه‌تکانی کنید

در اوج تمرکز روی وظایف فوری و ضروری، به کارهایی توجه کنید که انجام ندادن‌ آن‌ها عملا تاثیر محسوسی ندارد. این بهترین زمان برای حذف کارهایی است که یا دیگر تاریخ مصرفشان گذشته، یا از ابتدا هم ارزش چندانی نداشته‌اند.

۵. برای بروز مشکل آماده باشید

فراموشکاری، بی‌دقتی و بروز خطا از پیامد‌های رایج فشارهای عاطفی و دوره‌های پرتنش هستند. در محیط مدرسه، مهم است این واقعیت را بپذیریم و انتظار عملکرد بی‌نقص از خود و همکارانمان نداشته باشیم. ایجاد فضایی برای همکاری، یادآوری و حمایت متقابل می‌تواند به کاهش اشتباهات و حفظ کیفیت کار کمک کند. 

۶. ریتم درستی برای کار کردن تعیین کنید

به وضعیت جسمی و روحی خود توجه کنید. به‌جای اینکه مدام خودتان را وادار کنید تا با وجود خستگی کار کنید، گاهی به خودتان استراحت بدهید. وقتی ذهن درگیر اضطراب است یا بدن خیلی به استراحت نیاز دارد، تمرکز کاهش پیدا می‌کند و انجام کارها با کیفیت مطلوب سخت‌تر می‌شود.

در این شرایط، هر روز صبح، فهرستی از کارهای روزانه‌ی واقعا ضروری تهیه کنید؛ کارهای مهمی که حداقل به نیم ساعت تمرکز عمیق نیاز دارند. هنگام تنظیم این فهرست، سخت‌گیر باشید و صادقانه از خودتان بپرسید: «آیا انجام این کار واقعا امروز ضروری است؟»

معمولا داشتن یک تا سه اولویت اصلی کافی است؛ این کار کمک می‌کند انرژی‌تان را روی مهم‌ترین وظایف متمرکز کنید.

در روزهایی که با بحران‌ها و چالش‌های بزرگ روبه‌رو هستیم، هرچه آگاهانه‌تر به وضعیت روحی خودمان و اعضای تیم توجه کنیم، بهتر می‌توانیم از فرصت‌هایی که در این مسیر پیش می‌آیند استفاده کنیم. بعضی از این فرصت‌ها به ما کمک می‌کنند خلاق‌تر و اثربخش‌تر عمل کنیم؛ بعضی دیگر هم به همان اندازه مهم‌اند، چون به ما فرصت می‌دهند کمی مکث کنیم، احساساتمان را پردازش کنیم و خودمان را از نظر روانی بازیابی کنیم.