تاب‌آوری روانی در «میدان سیاست دینی»

مرجع: این مطلب با نظارت یک روان‌شناس تهیه و تنظیم شده و سعی شده است با واقعیت این روزهای ایران هماهنگ باشد.

تاریخ انتشار: ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

مدت مطالعه: حدود ۲۰ دقیقه 

بیشترِ گفت‌وگوهای دوستانه و خانوادگی این روزها به بحث‌های سیاسی ختم می‌شود  و با سوگیری‌های سیاسی، فشار، احساس معذب شدن، ناآرامی، دل‌آشوبی، فرسودگی یا حتی خشم همراه است. هم‌زمانی رخداد‌های پرتنش با آسیب‌های روانی-مذهبی، برای بسیاری از افراد، آشفتگی‌های عاطفی شدیدی ایجاد کرده است.

شرایط کنونی

فضای سیاسی ایران در دهه‌‌های گذشته به‌تدریج رو به دوقطبی‌شدن رفته و این روند در سال‌های اخیر با سرعتی بی‌سابقه شدت‌ گرفته‌ است. اختلاف‌های سیاسی دیگر فقط به تفاوت در دیدگاه محدود نمی‌شوند، بلکه به جهان‌بینی‌های ریشه‌داری بدل شده‌اند که وقتی به چالش کشیده می‌شوند، افراد احساس تهدید وجودی می‌کنند.

حتی پیش از اعتراض‌ها و کشتار گسترده‌ی معترضان در هفته‌های گذشته، بسیاری از ایرانیان به طور مداوم احساس هراس، آماده‌باش دائمی و درماندگی را گزارش می‌کردند. 

بسیاری حتی نمی‌توانند بدون بالا رفتن ضربان قلب، پیام‌ها و اخبار را در شبکه‌های اجتماعی چک کنند. هر تیتر خبری گویی حس تهدید یا ترس از دست دادن یک چیز مهم را به آن‌ها می‌دهد. این وضعیت بازتاب یک حالت مداوم برانگیختگی فیزیولوژیک است که با نشانه‌های اضطراب هم‌خوانی دارد.

درک تاثیر سیاست بر سلامت روان

اضطراب، ترس‌ و نگرانی‌های مرتبط با مسائل سیاسی فراتر از یک «دل‌مشغولی عادی» است. این حالت که به شکل وضعیتی پایدار از آشفتگی در واکنش به تحولات سیاسی ظاهر می‌شود، عملکرد روزمره و کیفیت زندگی فرد را مختل می‌کند. این وضعیت می‌تواند به شکل‌های زیر ظاهر شود:

تفکر فاجعه‌انگارانه: نوعی الگوی فکری است که در آن بدترین سناریوهای ممکن بر ذهن فرد مسلط می‌شوند. در این حالت، ذهن فرد مدام بدترین اتفاق‌ها را پیش‌بینی می‌کند؛ اتفاقاتی که متاسفانه در شرایط فعلی اغلب واقعی و محتمل هستند: افزایش فشارها و برخورد‌های امنیتی، فروپاشی اقتصادی و تورم افسارگسیخته و ناپایداری خدمات پایه مثل قطعی آب و برق که زندگی روزمره را مختل می‌کنند.

این شیوه‌ی تفکر می‌تواند یک چرخه‌ی معیوب شناختی ایجاد کند که رهایی از آن آسان نیست. هر خبر تازه به عنوان نشانه‌ای از یک فاجعه‌‌ی قریب‌الوقوع تعبیر و تفسیر می‌شود؛ چنین برداشتی اضطراب را تشدید می‌کند و چرخه‌ای از نگرانی و آشفتگی می‌سازد؛ چرخه‌ای که از خود نیرو می‌گیرد، تشدید و بازتولید می‌شود.

هرچند احساس سردرگمی یا آشفتگی هیجانی در برابر تغییرات ناخوشایند سیاسی و اجتماعی کاملا طبیعی است، اما فاجعه‌سازی درباره‌ی هر خبر یا اطلاعات تازه کمکی نمی‌کند.  فشار و نگرانی به‌اندازه‌ی کافی وجود دارد؛ تمرکز مداوم بر بدترین سناریوها فقط باعث می‌شود نتوانیم جنبه‌های مثبت را ببینیم و تجربه کنیم. علاوه بر این، چنین الگوی فکری می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری تئوری‌های توطئه نیز باشد.

تهدید هویتی: در ایران امروز، سیاست بیش از پیش با هویت فردی گره خورده است. تحولات سیاسی می‌توانند جنبه‌هایی از هویت افراد را به چالش بکشند؛ از باورهای مذهبی و ارزش‌های فرهنگی گرفته تا جنسیت، گرایش جنسی یا تعلقات قومی و اجتماعی. یعنی اموری که برای بسیاری از افراد بخشی از پاسخ به این پرسش‌اند که «من چه کسی هستم؟». در این حالت، اضطرابی ایجاد می‌شود که دیگر صرفا از جنس نگرانی‌های معمول درباره‌ی سیاست نیست، بلکه به مساله‌ای عمیق‌تر درباره‌ی هویتِ خود و گروه‌های خودی-غیرخودی گره می‌خورد. در چنین وضعی، افراد ممکن است احساس کنند هویت، شیوه‌ی زندگی و ارزش‌هایشان زیر سوال رفته یا حتی در معرض تهدید قرار گرفته است؛ به همین دلیل واکنش‌های هیجانی نیز شدیدتر می‌شود. 

تنش در روابط: اختلافات سیاسی، بسیاری از روابط شخصی و دوستانه را که پیش‌تر مایه انبساط خاطر و آرامش ما بودند، دچار تنش کرده یا حتی گسسته‌اند. دورهمی‌های دوستانه یا خانوادگی که زمانی منبع آرامش و صمیمیت بودند، حالا به میدان‌های مین بدل شده‌اند و ساده‌ترین اظهار نظر می‌تواند به یک تنش و درگیری عمیق بیانجامد. به همین دلیل، بسیاری از افراد می‌گویند ترجیح می‌دهند از برخی موضوعات دوری کنند یا حتی از موقعیت‌های اجتماعی‌ای که احتمال مطرح شدن بحث‌های سیاسی در آن‌ها وجود دارد، فاصله بگیرند. از دست رفتن یا تضعیف این پیوندهای اجتماعی خود به منبعی از استرس تبدیل شده‌ است و هم‌زمان، شبکه‌های حمایتی‌ای را که افراد در زمان افزایش اضطراب به آن‌ها رو می‌آورند، ضعیف یا محدود می‌کند.

الگوی دنبال کردن رسانه‌ها: پخش پیوسته‌ی اخبار در طول شبانه‌روز، همراه با شبکه‌های اجتماعی که با الگوریتم‌های هوشمند هدایت می‌شوند، جریان بی‌پایانی از محتوای هیجانی و تحریک‌کننده‌ تولید می‌کنند. این الگوریتم‌ها مدام رفتار کاربران را بررسی می‌کنند؛ چه چیزهایی توجه کاربر را جلب می‌کند، چه پست‌هایی را بیشتر می‌بیند و با چه محتوایی تعامل دارد. بر همین اساس، محتوای مشابه بیشتری به آن‌ها نشان داده می‌شود تا افراد بیشتر درگیر شوند و احساساتشان تحریک شود.

در نتیجه، بسیاری افراد گرفتار چک‌کردن دائم و وسواس‌گونه‌ی اخبار، به‌ویژه خبرهای ناگوار می‌شود. در این حالت فرد مدام خبرها و مطالب منفی و نگران‌کننده را دنبال می‌کند، حتی وقتی می‌داند حالش را بدتر می‌کنند. این مواجهه‌ی پیوسته با اطلاعات آزاردهنده، سیستم عصبی را در حالت برانگیختگی دائمی نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد بدن و ذهن به آرامشی برسند که برای سلامت جسم و روان ضروری است.

آسیب روانی مذهبی

آسیب‌های روانیِ مذهبی به پیامدهای روان‌شناختی تجربه‌ها در بسترهای مذهبی اشاره دارد که احساس امنیت، عاملیت یا ارزشمندی فرد را تهدید می‌کنند. حضور زبان و نمادهای مذهبی در گفتمان سیاسی، برای افرادی که پیشینه‌ی آسیب‌های مذهبی دارند، چالش‌های ویژه‌ای ایجاد می‌کنند. لفاظی‌های سیاسی که به اقتدار الهی و مضامین آخرالزمانی متوسل می شوند یا مسائل پیچیده را به دوگانه‌های اخلاقی «خوب و بد» یا «حق و باطل» تقلیل می‌دهند ممکن است واکنش‌های مرتبط با تروما را در افراد آسیب‌پذیر دوباره فعال کنند.

برای افرادی که سال‌ها زیر سلطه‌ی ساختارهای مذهبیِ کنترل‌گر زندگی کرده‌ و تلاش کرده‌اند دوباره عاملیت فردی و کنترل زندگی‌شان را به دست بیاورند، بازتولید یا تشدید منطق درهم‌تنیدگی دین و سیاست در گفتمان‌های عمومی ممکن است به‌طور جدی آزاردهنده و بازفعال‌کننده‌ی تروما باشد.

برخورد اضطراب سیاسی و آسیب‌های مذهبی

هم‌پوشانی اضطراب سیاسی و تجربه‌ی گسترده‌ی آسیب مذهبی، برای بسیاری از افراد نه یک وضعیت استثنایی، بلکه بخشی از زیست روزمره است. در چنین زمینه‌ای، واکنش‌های روانی به پیام‌های سیاسی را نمی‌توان جدا از این پیش‌زمینه‌ی مشترک درک کرد.

آسیب‌پذیری بیشتر در برابر دستکاری روانی: برای افرادی که در محیط‌های مذهبی سخت‌گیر یا کنترل‌گر رشد کرده‌اند، مواجهه با برخی از شیوه‌های اقناع که در بیانیه‌های سیاسی رایج است، اغلب با نوعی آشنایی ناخوشایند همراه است. توسل به اقتدار، لفاظی‌های مبتنی بر ترس و نگرش‌های سیاه‌ و سفید مطلق، نه پدیده‌هایی تازه، بلکه بازتولید الگوهایی هستند که پیش‌تر در تجربه‌ی زیسته‌ی آن‌ها وجود داشته‌اند. در چنین شرایطی، آشفتگی ذهنی صرفا ناشی از مواجهه با پیام‌های سیاسی نیست، بلکه از تعارض میان تلاش برای بازتعریف ارزش‌های فردی و بازفعال‌شدن الگوهای ذهنیِ تثبیت‌شده شکل می‌گیرد. این هم‌زمانی می‌تواند فرایند شکل‌گیری موضع‌گیری مستقل را پیچیده‌ و فرساینده کند.

سوگ پیچیده و سرخوردگی: تجربه‌ی هم‌زمان اضطراب سیاسی و آسیب مذهبی، اغلب با نوعی ناامیدی و سرخوردگی عمیق نسبت به نهادها و منابعی همراه است که زمانی مورد اعتماد بوده‌اند. این منابع که قرار بود معنا و امنیت روانی فراهم کنند یا معیار قضاوت باشند، حالا خودشان به عامل تردید یا ناامنی تبدیل شده‌اند.

در چنین وضعیتی، فرد فقط با یک ناامیدی ساده روبه‌رو نیست، بلکه وارد نوعی سوگ پیچیده می‌شود: سوگی که نه‌تنها به خاطر از دست دادن افراد یا باورهای مشخص شکل می‌گیرد، بلکه به از دست دادن یک تصویر کلی از جهان هم مربوط است: اینکه جهان چطور کار می‌کند، به چه چیزی می‌شود اعتماد کرد و چه چیزهایی معنا دارند.

بازسازی هویت: هم آشفتگی‌های سیاسی و هم آسیب‌های مذهبی می‌توانند فرد را نسبت به درکی که از خود و جایگاهش در جهان دارد، دچار سردرگمی کنند. در چنین وضعیتی ممکن است فرد به‌تدریج باورها و ارزش‌های بنیادین خود را زیر سوال ببرد و وارد یک دوره‌ی ناآرامِ بازسازی هویت شود. این فرایند، هرچند در نهایت ممکن است به رشد فردی بینجامد، اما معمولا با پریشانی قابل‌توجهی همراه است و پرسش‌هایی از این دست را به‌دنبال دارد:  بدون این چارچوب مذهبی، من کی هستم؟ اگر از نگاهی که به من آموخته‌اند فاصله بگیرم، واقعا درباره مسائل اجتماعی و سیاسی چطور فکر می‌کنم؟

آسیب اخلاقی: آسیب اخلاقی برای توصیف وضعیتی به کار می‌رود که فرد در آن با موقعیت‌هایی رو‌به‌رو می‌شود که با باورهای اخلاقی عمیقش در تضادند؛ مانند زمانی که شاهد یا درگیر مسائل یا رفتارهایی است که آن‌ها را نادرست می‌داند، اما به هر دلیلی نمی‌تواند از آن‌ها فاصله بگیرد. این وضعیت این روزها هم در محیط‌های مذهبی دیده می‌شود و هم در عرصه‌ی سیاست؛ به‌ویژه زمانی که رفتار رهبران یا گروه‌های مرجع با ارزش‌هایی که بر آن‌ها تاکید می‌کنند همخوانی ندارد. تنش درونیِ ناشی از این تناقض‌ها، چه در قالب رفتار غیراخلاقی رهبران مذهبی/سیاسی و چه در قالب فاصله گرفتن آن‌ها از اصولی که پیش‌تر از آن‌ها دفاع می‌کردند، برای بسیاری از باورمندان یا حامیان تجربه‌ای عمیقا آزاردهنده و گیج‌کننده است.

تاثیرات فیزیولوژیک

هم اضطراب سیاسی و هم آسیب‌های عاطفیِ ناشی از مذهب می‌توانند واکنش‌های غریزی و خودکار را در بدن را فعال کنند. وقتی فرد در رویارویی با این اضطراب‌ها و آسیب‌ها احساس خطر می‌کند، سیستم عصبی سمپاتیک وارد عمل می‌شود و واکنش‌های مقابله (جنگ)، فرار از خطر (گریز) یا بی‌حرکت شدن (انجماد/فریز) را فعال می‌کند تا شانس بقا افزایش یابد.

این سازوکار تکاملی با ترشح هورمون‌های استرس، مانند کورتیزول و آدرنالین، بدن را برای واکنش به خطر فوری آماده می‌کند. این وضعیت اغلب با این نشانه‌ها همراه است: 

  • افزایش ضربان قلب و فشار خون
  • تنش عضلانی، به‌ویژه در گردن، شانه‌ها و فک
  • مشکلات گوارشی
  • اختلال در خواب
  • دشواری در تمرکز
  • واکنش‌پذیری بیش‌ازحد نسبت به محرک‌های ناگهانی

وقتی بدن برای مدت طولانی تحت فشارهای عاطفی و روانیِ برآمده از چالش‌های مذهبی یا سیاسی قرار می‌گیرد، این واکنش‌های فیزیولوژیک حالت مزمن پیدا می‌کنند و در نهایت ممکن است به مشکلات مختلف سلامتی منجر شوند. بدن ما به این تاثیرات فیزیولوژیک و ترومای برآمده از آن به صورت‌های زیر واکنش نشان می‌دهد:

بیش‌برانگیختگی: احساس مداوم گوش‌به‌زنگ بودن و واکنش‌پذیری بالا

کم‌برانگیختگی: نوعی بی‌حسی هیجانی یا احساس جدا شدن از خود و محیط

خاطرات مزاحم یا فلاش‌بک‌های مرتبط با تجربه‌های ناخوشایند گذشته

رفتارهای اجتنابی برای پیشگیری از مواجهه با محتوای تحریک‌کننده

یافتن لحظاتی از آرامش در دل ناپایداری‌ها

اگرچه به‌تنهایی نمی‌توانیم شرایط پیچیده اجتماعی را که به اضطراب سیاسی و آسیب‌های مذهبی دامن می‌زنند تغییر دهیم، اما می‌توانیم راه‌هایی برای مراقبت از سلامت روان و حفظ تعادل خود پیدا کنیم. ۱۰ نمونه از این راهکارها عبارتند از:

۱. تنظیم آگاهانه‌ی میزان و شیوه‌ی مواجهه با اخبار

  • مرزبندی در پیگیری اخبار: به‌جای چک کردن مداوم، تنها زمان‌های مشخصی را برای دنبال کردن خبرها مشخص کنید.
  • تنوع‌بخشیدن در منابع اطلاعاتی: به‌دنبال منابع معتبر و تحلیل‌های سنجیده باشید، نه محتوای هیجانی و تحریک‌کننده.
  • ایجاد فضاهای بدون رسانه: برخی فضاها (مانند اتاق خواب) یا زمان‌ها (مانند ساعت‌های ابتدایی یا پایانی روز) را به‌عنوان فضا و زمان بدونِ اخبار و شبکه‌های اجتماعی تعیین کنید.
  • تقویت سواد رسانه‌ای و سواد انتقادی: تلاش کنید شیوه‌های برانگیختن احساسات در پیام‌های سیاسی را تشخیص دهید و آن‌ها را آگاهانه تحلیل کنید.

آگاه بودن مهم است، اما مواجهه‌ی مداوم با اخبار آزاردهنده به‌ندرت به شما کمک می‌کند واکنش موثرتری به چالش‌ها داشته باشید.

۲. توجه به بدن

  • تحرک منظم: حتی فعالیت‌های ساده‌ای مانند پیاده‌روی یا حرکات کششی می‌توانند به کاهش و تعدیل استرس کمک کنند.
  • تمرین‌های تنفسی: تکنیک‌های ساده‌ی تنفس، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال و به خروج بدن از وضعیت استرس کمک می‌کنند.
  • آرام‌سازی تدریجی عضلانی: منقبض و رها کردن تدریجی عضلات به کاهش تنش‌های جسمی کمک می‌کند.
  •  تمرین‌های روان‌تنی (Somatic Experiencing): این روش‌ها با تمرکز آگاهانه بر بدن (مثل توجه به گرفتگی عضلات، فشردن آرواره‌ها به هم، یا در هم کشیدن عضلات صورت) به پردازش تنش‌ها و تجربه‌های دشواری که در بدن ذخیره شده‌اند، کمک می‌کنند. مثلا اگر در واکنش به یک موقعیت استرس‌زا متوجه گرفتگی در شانه‌ها، فشار در قفسه سینه یا تند شدن ضربان قلب شدید، باید چند لحظه مکث کنید و توجه‌تان را دقیقا به همان حس‌ها ببرید. در این حالت، به‌جای تلاش برای سرکوب یا فرار از احساس، فقط آن را در بدن رصد می‌کنید. گاهی همین مشاهده‌ی ساده باعث می‌شود شدت تنش به‌تدریج کاهش پیدا کند و بدن از حالت آماده‌باش خارج شود.

هدف این تمرین‌ها این نیست که احساسات منفی را حذف کند، بلکه کمک می‌کنند به بدن فرصت دهد واکنش‌های استرس‌آور را پردازش و به‌طور طبیعی تخلیه کند. 

۳. ساختن اجتماع معنادار

  • گفت‌وگوهای دوستانه و انجام کارهایی حول هدفی مشترک حین بحران‌های اجتماعی التیام‌بخش‌اند و احساس از دست رفتن کنترل را ترمیم می‌کنند. اگر جمع‌هایی دارید یا می‌توانید بسازید که در آن‌ها احساس امنیت و راحتی کنید، آن‌ها را فعال کنید.
  • با افرادی که تجربه‌های مشابهی از آسیب مذهبی دارند، از طریق گروه‌های حمایتی یا فضاهای آنلاین ارتباط بگیرید. تمهیدات امنیتی را فراموش نکنید.
  • روابطی بسازید که بر پایه‌ی علایق مشترک غیرسیاسی و غیرمذهبی شکل گرفته‌اند.

به یاد داشته‌باشید که همبستگی به معنای توافق کامل نیست؛ بسیاری از عمیق‌ترین و شفابخش‌ترین ارتباط‌ها بر پایه احترام متقابل به تفاوت‌ها و یافتن اشتراکات انسانی شکل می‌گیرند.

۴. پرورش آیین‌ها و تمرین‌های تسلی‌بخش

  • ارتباط با طبیعت: تغذیه عاطفی از طریق حضور در طبیعت.
  • مراقبه و تمرین‌های ذهنی: این تمرین‌ها را می‌توان در چارچوب‌های غیرمذهبی و صرفا روانی یا مذهبی/عرفانی دنبال کرد. برای مثال در رویکرد غیرمذهبی می‌توان از انواع مراقبه یا تمرین‌های ذهن‌آگاهی استفاده کرد که بر مشاهده‌ی تجربه‌ی لحظه‌ی حال متمرکزند. تجربه‌هایی با همین کارکرد در چارچوب‌ مذهب انواع مناجات و نماز و عبادت‌ها را شامل می‌شود؛ کارهایی که بر احساس اتصال به معنایی فراتر از خود تاکید دارند.
  • ابراز خلاقانه: هنر، موسیقی، رقص و نوشتن می‌توانند حس‌های عمیق و معنوی  را بدون تکیه بر آموزه‌های مذهبی برانگیزند. 
  • آیین‌ها و جشن‌ها: مراسم یا آیین‌هایی که نقاط عطف زندگی و پیوندهای معنادار را گرامی می‌دارند.

نکته‌ی کلیدی در انتخاب این تمرین‌ها آن است که سراغ گزینه‌هایی بروید که واقعا برای شما آرام‌بخش باشند، نه آن‌هایی که احساس فشار یا اجبار ایجاد می‌کنند.

۵. کنش معنادار

  • برای رهایی از فکر کردن به حل همه‌ی مسائل نگران‌کننده که غیرممکن و فرساینده است، بر حوزه‌هایی تمرکز کنید که در آن‌ها امکان اثرگذاری دارید.
  • نهادهای اجتماعی، انجمن‌ها، گروه‌های کوچک محلی و غیررسمی را که با ارزش‌های شما همسو هستند و روی موضوعات مورد علاقه‌تان کار می‌کنند شناسایی و از آن‌ها حمایت کنید. 
  • از طریق فعالیت‌های محلی یا کمک‌های داوطلبانه در امور محلی درگیر شوید.
  • برای جلوگیری از فرسودگی، برای میزان مشارکت خود مرزهای مشخص و پایداری تعیین کنید؛ مثلا مشخص کنید چقدر زمان و انرژی می‌خواهید صرف کنید و در صورت خستگی، بدانید که فاصله گرفتن حق شماست.

کنش همیشه به معنای مشارکت مستقیم سیاسی نیست. حمایت از دیگران، ایجاد ارتباط‌های انسانی و نشان دادن همدلی در عمل، همگی شکل‌هایی از کنش معنادار هستند.

۶. همکاری با درمانگر آگاه به تروما

  • به‌دنبال درمانگرانی باشید که در زمینه‌ی تروما (از جمله اختلال استرس پس از سانحه-PTSD)، اضطراب و فشارهای روانی آموزش و تجربه دارند.
  • رویکردهایی مانند EMDR (پردازش خاطرات آزاردهنده از طریق حرکات چشم)، تجربه‌ی بدنی (Somatic Experiencing؛ تمرکز بر احساسات جسمی برای کاهش تنش) یا مدل سیستم‌های خانواده‌ی درونی (IFS؛ کار با بخش‌های مختلف شخصیت) اغلب در درمان تروما موثرند.

درمانگر موظف است اصول حرفه‌ای را رعایت کند و این اطمینان را به شما بدهد که صحبت‌هایتان خارج از اتاق درمان بازگو نخواهد شد. رابطه‌ی مراجع و درمانگر باید رابطه‌ای انسانی، عاری از هرگونه خشونت کلامی یا رفتاری باشد. بدانید که درمان خوب باید به خودمختاری و ارزش‌های شما احترام بگذارد، نه این‌که دیدگاه درمانگر را تحمیل کند. همکاری با درمانگری که فضایی امن برای پردازش هیجانات پیچیده فراهم می‌کند، می‌تواند به شما کمک کند راهبردهای شخصی‌تان را برای عبور از موقعیت‌های زمانی دشوار پیدا کنید.

احساس امنیت و راحتی، شرط اول در فرایند درمان است. افزون بر این، به یاد داشته باشید که هر درمانگر متخصص و کارکشته‌ای الزاما برای شما مناسب نیست. اگر پس از چهار یا پنج جلسه احساس کردید با درمانگر خود احساس راحتی نمی‌کنید، یا این احساس امنیت را ندارید، تغییر درمانگر اقدامی کاملا منطقی و ضروری است.

۷. یافتن معنا در دلِ عدم‌قطعیت

یکی از عمیق‌ترین چالش‌ها در مواجهه با اضطراب سیاسی و تجربه‌های دشوار مذهبی، به‌هم‌ریختن چارچوب‌هایی است که پیش‌تر به زندگی ما معنا می‌دادند. دین و نظام‌های سیاسی معمولا یک «نقشه ذهنی» به ما می‌دهند؛ یعنی کمک می‌کنند بهتر بفهمیم دنیا چطور کار می‌کند، چه بر ما گذشته و الان کجای زندگی ایستاده‌ایم.

وقتی این چارچوب‌ها از هم می‌پاشند، ممکن است احساس سردرگمی یا گم‌گشتگی کنیم. با این حال، همین گسست، هرچند دردناک، می‌تواند فرصتی باشد برای اینکه به شکل شخصی‌تر و واقعی‌تر به زندگی خود معنا دهیم.

۸. پذیرش پیچیدگی

در فضاهایی که گفتمان‌های سیاسی استرس‌زا و روایت‌های مذهبیِ تحمیلی پررنگ‌ و تکرار شونده هستند، معمولا با روایت‌های ساده‌سازی‌شده و تفکر دوقطبی روبه‌رو هستیم. منظور از روایت‌های ساده‌سازی‌شده، ارائه‌ی توضیح‌هایی بیش از حد ساده و یک‌طرفه درباره مسائل پیچیده است؛  برای نمونه، این‌که گفته شود «همه‌چیز فقط تقصیر یک گروه است» یا «این موضوع کاملا خوب است یا کاملا بد»، یا این‌که تناقض‌ها و پیچیدگی‌های واقعی نادیده گرفته شوند. در حالی که بسیاری از مسائل در واقع چندلایه، آکنده از تضاد و تنش، و فاقد پاسخ‌های ساده و یک‌خطی و درست/غلط هستند. 

در این شرایط، پرورش تواناییِ مواجهه با پیچیدگی و ظرافتِ مسائل می‌تواند پادزهری قدرتمند در برابر این فضا باشد، از جمله:

  • پذیرفتن این‌که بسیاری از مسائل پیچیده، ناشی از تعارض‌های واقعی میان ارزش‌های رقیب‌اند؛ یعنی موقعیت‌هایی که چند ارزش مهم و قابل‌دفاع مثل آزادی، عدالت یا امنیت هم‌زمان مطرح‌اند، اما در عمل با هم در تضاد قرار می‌گیرند و هیچ پاسخ ساده و یک‌خطی برای حل آن‌ها وجود ندارد.
  • توانایی پذیرش هم‌زمان دیدگاه‌هایی که در ظاهر متناقض‌اند
  • تحمل عدم‌قطعیت و ابهام
  • پیدا کردن معنا در پرسش‌ها، نه فقط در پاسخ‌ها

۹. بازپس‌گیری احساس خوداتکایی، کنترل و اعتمادبه‌نفس

هم آسیب‌های مذهبی و هم اضطراب سیاسی اغلب با تضعیف حس اقتدار شخصی همراه‌اند؛ یعنی این احساس که نمی‌توانید به ادراک‌، قضاوت‌ و برداشت خودتان اعتماد کنید. بازپس‌گیری این حس اتکا به خود، بخش مهمی از مسیر بهبود است.

  • دقت کنید چه زمانی دارید آگاهانه تصمیم می‌گیرید و چه زمانی صرفا از سر عادت به صداهای بیرونی تکیه می‌کنید.
  • تشخیص دهید کدام صداها واقعا شایسته‌ی توجه و اعتماد شما هستند.
  • اعتمادبه‌نفس خود را در ارزیابی اطلاعات و رسیدن به نتیجه‌گیری‌های مستقل تقویت کنید.
  • الگوها و روش‌های دستکاری روانی را که ممکن است حس اختیار و عاملیت شما را تضعیف کنند، بشناسید. برای مثال، نسبت به موقعیت‌ها، رفتارها یا افرادی که تلاش می‌کنند با ایجاد ترس، القای عذاب وجدان یا تکرار یک روایت خاصْ روی تصمیم‌های شما اثر بگذارند، حساس باشید. تکرار چنین شرایطی ممکن است به‌تدریج این حس را در شما ایجاد کند که کنترل اوضاع از دست‌تان خارج شده است.

۱۰. یافتن هدفی فراتر از بحران

از خود بپرسید:

  • اگر وضعیت سیاسی کاملا متفاوت بود، چه ارزش‌هایی همچنان می‌توانستند راهنمای زندگی شما باشند؟
  • چه چیزهایی، مستقل از شرایط بیرونی، به شما احساس معنا و رضایت می‌دهند؟
  • چطور ممکن است مسیر رشد و بهبود شخصی شما حال دیگران را هم بهتر کند؟
  • چه تغییرات کوچک اما معناداری می‌توانید در محیط اطراف خود ایجاد کنید؟

مسیر پیشِ رو

حرکت رو به جلو به معنای حذف کامل اضطراب یا از بین بردن کامل پریشانی نیست؛ چنین اهدافی در شرایط فعلی واقع‌بینانه نیستند.  اکنونْ پیش‌رفتن به معنای تلاش برای آموختن شیوه‌‌هایی برای کنار آمدن با انواع تجربه‌های جسمی و روانی است، به‌گونه‌ای که بتوانیم همچنان با آنچه برایمان مهم است در ارتباط بمانیم و در عین حال از سلامت روان خود محافظت کنیم.

نیاز به حمایت یا درخواست کمک نشانه‌ی ضعف نیست. پریشانی شما در مواجهه با شرایطی که واقعا نگران‌کننده‌اند، نشانه بیماری یا نقص نیست؛ بلکه گواهی است بر پیوند عمیق شما با ارزش‌ها و دغدغه‌هایی که برایتان اهمیت دارند.

در پایان این را به‌خاطر داشته باشید که ما ایرانیان درون و بیرون از مرزهای ایران، از هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ در معرض بحران‌ها، تنش‌ها، رنج‌ و اندوهی بودیم که تجربه‌ی یک‌باره و مستمر آن‌ها طبیعی نیست و انسان از اساس برای چنین وضعیت پیچیده، رنج‌بار، هولناک و فجیعی تکامل نیافته است.