ترویج نظام فکری مبتنی بر رشد میان دانش‌آموزان و معلمان

تاریخ انتشار: ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

 

یک ایده که به تازگی در حلقه‌های آموزشی مورد توجه قرار گرفته ذهنیت و چارچوب فکری بالنده (growth mindset) در برابر نظام فکری ایستا و ثابت (fixed mindset) است. کارول دوِِک (Carol Dweck)، عضو گروه روانشناسان دانشگاه استنفورد، می‌گوید مفهوم ذهنیت رابطه نزدیکی با درک ما از این دارد که ریشه هر کدام از توانایی‌هایمان چیست. آموزشگران به تازگی دریافته‌اند که  با استفاده از مفهوم ذهنیت می‌توان درک خود از توانایی‌ها و پیشرفت‌های تحصیلی دانش‌آموزان را موشکافی کرد و به دیدی تازه درباره به نحوه بهبود عملکرد دانش‌آموزان رسید.

 

ذهنیت بالنده نه تنها برای دانش‌آموزان بلکه برای معلمان نیز مفید و کاربردی‌ست. در این مقاله ابتدا درباره مفهوم ذهنیت رشد و تفاوت آن با ذهنیت ثابت و ایستا می‌خوانیم سپس به فایده آن برای مدیران و معلمان مدرسه می‌پردازیم.

 

دوِک در کتاب «روانشناسی نوین موفقیت» نوشته است که برداشت افراد از توانایی‌های خود در قالب یک طیف قابل تعریف است. برخی که در یک سر این طیف قرار دارند موفقیت (یا شکست) ریشه در توانایی ذاتی (یا ناتوانی ذاتی) دارد. دوِک این رویکرد را نظریه‌ای ثابت درباره هوش و توانایی می‌داند و اذعان می‌کند که این رویکرد به بروز «نظام فکری ایستا» منجر می‌شود. در طرف مقابل این طیف گروهی قرار دارند که معتقدند موفقیت در «نظام فکری بالنده» ریشه دارد. اعضای این گروه پیشرفت را حاصل یادگیری، تلاش و پشتکار می‌دانند.

 

دوک اضافه می‌کند: «در یک نظام فکری ثابت دانش‌آموزان بر این باور پیش‌ می‌روند که توانایی‌ها، مهارت‌ها، هوش و استعدادشان ویژگی‌هایی ذاتی، ثابت و تغییرناپذیرند. به این معنا که هر فرد بهره‌ای از هوش و مهارت‌ها دارد و نمی‌تواند آن‌ها را ارتقا دهد، تقویت کند یا مهارتی به مهارت‌هایش بیفزاید. در این حالت هدف دانش‌آموزان این است که تا جایی‌که می‌توانند باهوش، توانا و مستعد جلوه کنند. اما در یک نظام فکری بالنده دانش‌آموزان می‌دانند که توانایی و استعدادهایشان با تلاش، پشتکار و آموزش مؤثر پرورش می‌یابد. این به معنی آن  نیست که می‌شود با تلاش و پشتکار یک شبه به یک نابغه تبدیل شد، بلکه نشان می‌دهد در این نظام فکری امکان بهبود عملکرد و رسیدن به نتایج بهتر در سایه تلاش و کوشش ممکن است.»

 

نکته حیاتی در مقایسه این دو نظام فکری این است که ذهنیت ما اثری انکارناپذیر بر درک ما از موفقیت و شکست دارد. آن‌ها که ذهن‌شان بر اساس نظام فکری ثابت شکل گرفته موفقیت یا شکست را بازتابنده شخصیت فرد می‌دانند و به همین دلیل از شکست می‌ترسند؛ شکست برای آن‌ها بازتاب‌دهنده شخصیتی ناتوان و فرودست است. در مقابل، آن‌ها که ذهن‌شان مبتنی بر نظام فکری بالنده پیش می‌رود، شکست را فرصتی برای پیشرفت و بهبود عملکردشان می‌پندارند.

 

بازخورد به دانش‌آموزان؛ آینه‌ای از نظام فکری آموزشگر

بحث ذهنیت و نظام فکری پیامد‌هایی عمیق و مهم در حوزه آموزش دارد. یکی از مهمترین جلوه‌های این موضوع به شیوه بازخورد دادن به یادگیریندگان مربوط می‌شود. دوِک معتقد است وقتی دانش‌آموزان را با اشاره به هوش و استعدادشان تشویق می‌کنیم (که در معلمان به منظور پرورش اعتماد به نفس وارتقای  یادگیری بسیار رایج است)، به رواج ذهنیت ثابت در دانش‌آموزان دامن می‌زنیم و  در نتیجه آن توانایی بالقوه یادگیری در آن‌ها محدود می‌شود. از سوی دیگر اگر دانش‌آموزان را با اشاره به پشتکار و تلاش‌شان در فر‌آیند یادگیری تشویق کنیم، در حقیقت به وسعت دادن ظرفیت رشد در آن‌ها کمک کرده‌ایم.

 

هنگام بازخورد دادن به یادگیرندگان باید نسبت به پیام‌هایی که به آن‌ها می‌دهیم حساس و تیزبین باشیم. به جای تمجید از هوش و استعداد یادگیرندگان تقبل کاری دشوار و استفاده از راه‌هکار‌های مختلف را تحسین کنیم. دشواری و کشمکش در فرآیند یادگیری را به پشتکار تعبیر کنیم و تلاش بی‌وقفه را تحسین کنیم. این شیوه‌ تحسین نه تنها برای معلمان و در مدرسه که برای پدرها و مادرها در محیط خانه ضروری و حیاتی‌ست.

 

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این نوع تشویق آثاری قابل توجه و گسترده در عملکرد دانش‌آموزان دارد. دوِک با اشاره به تحقیقی بر شیوه عملکرد دانش‌آموزان کلاس هفتم در درس ریاضی می‌گوید دانش‌آموزانی که ذهنیت بالنده در آن‌ها تقویت شده بود، در مقایسه با آنان که با مؤلفه‌های ذهنیت ایستا پیش رفته بودند، تمایل بسیار بالاتری درحل مسائل سخت و پیچیده داشتند و عملکرد آموزشی‌شان موفق‌تر بود.

 

ارتباط هویت فردی با ذهنیت افراد

دوِک وا گروهی از روانشناسان آمریکایی معتقدند ذهنیت ارتباطی تنگاتنگ با پرورش هویت و درک فردی دارد. در ذهنیت ثابت، احساس ناتوانی و نا‌امیدی بر طرز فکر افراد چیره می‌شود. این رویکرد به پرورش هویتی خودویرانگر می‌انجامد که مدام مغلوب جملاتی منفی مانند «نمی‌توانم» و «من برای این کار ساخته نشده‌ام» می‌شود. اما ذهنیت بالنده باور به توانمندی‌های فردی و تلاش برای ارتقا و پرورش آن‌ها را در دانش‌آموزان نهادینه می‌کند و سبب می‌شود دید بازتری نسبت به توانایی‌هایشان در یادگیری و نقش‌ مؤثرشان در اجتماع داشته باشند.

 

پژوهش‌های روانشناسی دوِک نشان می‌دهد که با توجه به نظام فکری دانش‌آموزان می‌توان میزان انگیزه و پیشرفت را در آن‌ها پیش‌بینی کرد. دانش‌آموزانی که از ذهنیت بالنده برخوردار بودند در قیاس با دانش‌آموزانی با نظام فکری ایستا انگیزه و علاقه بیشتری به تلاش برای درس ریاضی نشان‌ دادند و عملکرد بهتری داشتند. در این پژوهش تفاوت عملکرد این دو گروه از دانش‌آموزان طی دو سال بیشتر شد.

 

روش‌هایی برای ترویج ذهنیت بالنده در میان آموزشگران

نتایج پژوهش دوِک قابل تعمیم به یادگیرندگان در تمام سنین است؛ نه فقط دانش‌آموزان راهنمایی و دبیرستان. به همین دلیل مدیران مدارس و مؤسسه‌های آموزشی باید به این پرسش بیاندیشند که پرورش ذهنیت بالنده در آن‌‌ها چه‌طور دیگر کارکنان آن نهاد را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ گروهی از مدیران و آموزشگران پیشرو ذهنیت بالنده را در فضای آموزشی آزموده‌اند و دستاورد‌های خود را به عنوان روش‌هایی برای ترویج ذهنیت بالنده به اشتراک گذاشته‌اند:

 

۱- الگو‌سازی

معلمان، همانند دانش‌آموزان‌شان، می‌توانند ذهنیت رشد را در خود پرورش دهند. چنین تغییری در ذهنیت معلمان به برنامه‌ریزی دقیق و جدی از سوی مدیریت مدرسه نیاز دارد. بهترین راه، الگوسازی مبتنی بر ذهنیت بالنده در زندگی حرفه‌ای معلمان است. گرستاین یکی از کارشناسان آموزش ادوتوپیا می‌گوید معلمان می‌توانند همانند شاگردان‌شان خود را در فرآیند یادگیری تصور کنند و خود را دانش‌آموز بپندارند. از این راه می‌توانند ذهنیت رشد را در کلاس خود الگوسازی کنند، کلاسی که معلمان نیز مانند بچه‌ها در آن می‌توانند یاد بگیرند و با تلاش و پشتکار بهبود پیدا کنند.

 

۲- فضا دادن به ایده‌های نو

در این روش از مدیریت مدارس انتظار می‌رود که به معلمان فرصت آزمون و خطا بدهند و فضای مناسب برای آزمودن روش‌های نو و اشتباه‌های احتمالی را فراهم کنند. شاید این رویکرد در نگاه اول برای معلمان دلهره‌آور باشد اما فضا دادن به تجربه‌های نو یکی از قدم‌های اساسی در تحقق نظام فکری بالنده به شمار می‌رود. یکی از اصول بنیادی این مدل فکری تمایل به آزمودن راه‌ها و دیدگاه‌های جدید است. نکته مهم در ایجاد چنین فضایی این است که به جای تمرکز بر احتمال شکست، از خود بپرسیم در این فرآیند معلمان و مدیریت مدرسه چه یاد می‌گیرند؟

 

۳- تعمق و باز‌اندیشی

فضا دادن به ایده‌های نو تنها بخشی از فرآیند پرورش ذهنیت بالنده است. تمعق و بازاندیشی در فرآیند یادگیری رابطه‌ای تنگاتنگ با فرصت‌دهی به ایده‌های نو دارد. در حالت ایده‌آل این قدم به دور از نگرانی از شکست و موفقیت و با تکیه بر پرسش‌هایی پیرامون یادگیری پیش می‌رود. به زبان دیگر، معلم در فرآیند یادگیری چه چیز‌هایی آموخت؟

 

۴- بازخورد سازنده

مدیریت آموزشی دشوار و پیچیده به نظر می‌رسد اما اگر از منظر ذهنیت بالنده به فرآیند بازخورد‌دهی و ارزیابی بنگریم می‌توانیم آن را ساده‌تر و کاربردی‌تر پیش ببریم. در این رویکرد بازخورد به جای جمع‌بندی، فرآیندی مستمر و سازنده است که معلمان را به مشارکت دعوت می‌کند. در این صورت بازخورد مدیریت به معلمان به عنوان یک تجربه روزمره مفید عمل می‌کند و معلمان می‌توانند از این تجربه به عنوان یک راهکار عملی در کلاس استفاده کنند.


پرورش نظام فکری بالنده در میان دانش‌آموزان یک اتفاق آنی نیست و یک شبه نمی‌توان عملکرد و نگرش آن‌ها را دگرگون کرد. ایجاد چنین تحولی به تلاشی همه‌جانبه از سوی معلمان و دیگر اعضای فضای آموزشی نیاز دارد. همین‌طور تشویق کردن معلمان به پرورش و استفاده از ذهنیت بالنده تلاش و زمانی طولانی می‌طلبد. علیرغم تلاش و زمان بسیار، پرورش ذهنیت رشد در بلند مدت نه فقط برای دانش‌آموزان و معلمان بلکه برای داشتن جامعه‌ای پویا حیاتی ست.

 

منبع